تبليغاتX
مــــــــنــــــــــــــــــــــــــا




 مــــــــنــــــــــــــــــــــــــا
منا
  درباره من
سلام
من منا هستم...کلاس چهارم دبستان فرهنگیان
من این وبلاگ را با کمک خواهرم مریم درست کردم
من دفعه اول بود که وبلاگ درست کردم...امیدوارم بتونم چیزای خوب بنویسم و یاد بگیرم

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ





نوشته های پیشین
مرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386




پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
سیگما
مصی
شیرین


 RSS 

طراحی قالب

POWERED BY
BLOGFA.COM

 تابستون

 امسال استخر و پیاده روی بین امتحانات استرس آدم را از قلبش در می آورد

امسال که شاگرد اول شدم بابام کامپیوتر خرید اما از خرید کامپیوتر پشیمونم چیکار کنیم دیگه

حالا فکر میکنم چرا موبایل نگرفتم حالا از اینا بگذریم یک چیز بگیم بخندیم من براتون میخوام جوک تعریف کنم

یه روز به یه مرده میگن عربی بلدی؟ میگه آره

میگن اگه راس میگی بگو ببینم شتر چی میشه

میگه از اون بزرگا نباشه میگن خروس چی میشه

میگه از این کوچیکاش نباشه

میگن پس بگو بز چی میشه  میگه نمیدونم ولی میدونم به گوسفند یه چیزی میگن

اگه بی مزه بود...به بزرگی خودتون ببخشین گرچه همه کشور اینو میدونن فکرم نکنم خنده داشته باشه ولی یه چی میگم وبلاکم پر بشه

  + نوشته شده درجمعه هجدهم مرداد 1387  ساعت 21:18  توسط منا 

 عید

 اینم بعضی جاهای هفت سین ما

بقیه عکسارو آبجیم بعدا تو وبلاکش میزاره

 

 

  + نوشته شده دریکشنبه چهارم فروردین 1387  ساعت 23:8  توسط منا 

 مریم میگه یه چی بنویسم

  

در اين موارد با آتش نشاني تماس نگيرين

وقتي دلتان ميسوزد

وقتي دچار آفتاب سوختگي ميشويد

وقتي که در بازي ميسوزيد

وقتي مادرتان ميگويد بچه اينقد آتيش نسوزون

وقتي خيال ميکنيد جايي آتش گرفته

وقتي خيال ميکنيد جايي آتش نگرفته!!!!

چند توصيه چپکي:::

?.سالي يک بار سلام کردن کافيه فقط روز تولدت.همون روزي که برات کادو ميارن

?.موقع سوار شدن به اتوبوس بزرگترها رو هل بده و از لاي دست و پاشون رد شو تا زودتر جا بگيري وگرنه مجبوري تا خونه سرپا بايستي

?.به افراد پير و سالمند اصلا لازم نيس احترام بذاري نوه هاشون که احترام ميذارن بسه

?.شايد مهمونا قصد رفتن نداشته باشن.بالشت و بيار راحت دراز بکش تلويزيون نگاه کن

?.وقتي بابا ميخواد مهمونشو برسونه تو زودتر برو و رو صندلي جلو ماشين بشين مهمونتون بايد بدونه که ماشين مال شماس

?.در پياده روها به مردم تنه بزن و مث فرفره بدو

?.اگه کسي خوابش بياد هر چي سر و صدا باشه ميخوابه.پس راحت صداي تلويزيونو زياد کن و نگران خواب کسي نباش

?.وقتي معلم تو کلاس مياد و همه بلند ميشن تو آروم سر جات بشين ممکنه خسته بشي.تو بايد نيروتو براي درس خوندن زخيره کني!

 ارادتمند:منا       

  + نوشته شده درشنبه بیست و پنجم اسفند 1386  ساعت 14:43  توسط منا 

 مدرسه

 

 من درس علو م والبته جغرافیارادوست دارم واز درس ریاضی متنفر هستم بر عکس خواهرم مریم راستی به وبلاگ مریم سر بزنید اسم وبلاگ خواهرم سیگماهست وبلاگ جا لبی هست

من چاق و خواهرم لاغر است موی من فر است ومو ی مریم صاف است مریم هیچ شبا هتی به من ندارد

غذای  پیتزا را دوست دارم و از نوشیدنی ها اب پرتقال را دوست دارم

می خواهم اطلا عا تی به شما بدهم:

سنجاب در جنگل و باغ زندگی می کند                                   سنجاب دم پشمالووقشنگی دارد        

سنجاب ازپنجه های جلویی برای گرفتن غذا استفاده می کند

بچه سنجاب هنگام تولد نه موداردنه دندان سنجاب هنگام تولد به اندازه انگشت شستتان است


امروز یک شنبه ۲۷/۱۱/۸۶

آیدا بعد از دو روز نیامدن به مدرسه و رفتن به کوه و ننوشتن درس خود به کلاس آمد و با یک اردنگی از معلممان بیرون شد.

بعد هم با دو چک خوردن از خانم کشیری به ان(ایدا) صدمه زد.

و ایدا گریه کرد.راستی دو روز قبل کادو های بچه ها برای شاگرد اول شدن دادن.ایدا شاگرد سوم شد ولی چون به مدرسه نیامده بود به ان ندادند.وقتی ایدا در کلاس اماده شد کادوی ان را به ایدا ندادند و خانم معلم گفت:دررست میشهالبته خالی بستم.معلم ان را دعوا کرد و گفت:همون ۷۰۰تا سکهبازم خالی بستم.خانم معلم گفت:برو با بزرگترت بیا بچه که تنهایی خاستگاری نمیاد.خانوم معلم خییییییلیی چیزاااا گفت

دیروز وقتی خانوم معلم وارد کلاس شد کادو ایدا دستش بود و وقتی دید باز هم ایدا نیامد گفت:بگزار فردا بیاید کادو را میکوبم تو کلش(کله اش) بعد گفت:یه آشی براش بپزم که توش یه خیلی هویچ داشته باشهوقتی من کادویی که از طرف مدرسه گرفته بودم باز کردم دیدم یک عروسک است.اسم آن را مهتاب گذاشتم.خانوم معلم ما معلم خیلی خوبی است.برای بچه های ضعیف بارها توضیح میدهد و من از این استفاده میکنم و خوب یاد میگیرم چون من دانش اموز زرنگی هستم و خانوم معلم فکر میکند با یک بار گفتن من میفهمم هه هه هه هه

جمعه بود ما به اسکله بندر ترکمن رفتیم بابام در حالی که یک چشمش بسته بود شبیه دزد دریایی فقط یک پای چوبی کم داشت.یه خیلی خرید کردیم و آخر هم پولی برایمان باقی نماند.

 

 این اتاق ماست اسکیوزمی که خیلی مجردی است.البته مریم گفت این عکس را نزار ولی من گفتم باید بزارم

  + نوشته شده دریکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386  ساعت 19:43  توسط منا 

 اولین پست

 

سلام

این و مدرسه گفت هرکس برای تولد حضرت محمد کارت درست کنه منم اینو درست کردم.برای اولین نوشتم جز این چیزی ندارم

حالا بازم میام

  + نوشته شده درشنبه بیست و هفتم بهمن 1386  ساعت 21:52  توسط منا